آیا توجه کردهاید که برخی سیاستمداران که تعداد شان در میان ما کم نیستند، چنان با لحنی پرخروش و صدایی تهاجمی سخن میگویند که نه گوشی برای شنیدن باقی میماند و نه ذهنی برای اندیشیدن. گویی بلندی صدا را با قدرت استدلال اشتباه گرفتهاند، در حالی که فریاد هرگز جایگزین منطق نمیشود.
در فرهنگ سخنرانی، پنج اصل اساسی وجود دارد:
نخست، چه پیامی میخواهید به مخاطبان خود منتقل کنید. در اینجا، محتوا مهمترین نقش را ایفا میکند. اگر پیام روشن، مستدل و ارزشمند نباشد، هیچ شیوه بیانی نمیتواند ضعف آن را جبران کند.
دوم، از چه ابزاری برای انتقال پیام استفاده میکنید. آیا مخاطب شما یک جمع بزرگ است، یک نشست محدود، یا شنوندگانی که از طریق رسانهها و فضای مجازی سخنان شما را دنبال میکنند؟ انتخاب ابزار مناسب، بخشی از موفقیت در برقراری ارتباط است.
سوم، و شاید مهمتر از همه، چگونه سخن میگویید. لحن، آهنگ صدا، زبان بدن و فرهنگ گفتار، تأثیر عمیقی بر مخاطب میگذارند. هنگامی که با فریاد، خشونت کلامی و لحنی تحقیرآمیز سخن میگویید، در واقع پیش از آنکه مخاطب را قانع کنید، او را از خود دور میکنید. اما زمانی که با آرامش، اعتمادبهنفس، احترام و چهرهای پذیرفتنی سخن میگویید، نهتنها پیام خود را مؤثرتر منتقل میکنید، بلکه به شعور و کرامت مخاطب نیز احترام میگذارید.
چهارم، رعایت شأن و اقتضای محیطی که در آن سخن میگویید. هر سخنرانی باید با فضای مجلس، احساسات حاضران و هدف گردهمایی تناسب داشته باشد. متأسفانه برخی سیاستمداران حتی در محافل خصوصی، مراسم شادی یا آیینهای سوگواری نیز همان لحن پرطمطراق، خطابههای طولانی و صدای بلند و تهاجمی خود را بر دیگران تحمیل میکنند. این شیوه نهتنها با فرهنگ گفتوگو سازگار نیست، بلکه آرامش و تمرکز حاضران را نیز برهم میزند.
پنجم، زمانبندی و رعایت اختصار در سخنرانی. یکی از نشانههای یک سخنران حرفهای، احترام به زمان مخاطبان است. متأسفانه برخی سیاستمداران گمان میکنند هرچه سخنرانی طولانیتر باشد، تأثیرگذارتر است. از همینرو، با درهمآمیختن بیهدف مفاهیم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و بدون انسجام محتوایی، ساعتها سخن میگویند، بیآنکه پیام روشنی به مخاطب منتقل کنند.
این شیوه نهتنها خستهکننده، بلکه آزاردهنده است. بهویژه زمانی که سخنران خود را بر جمع تحمیل میکند و فرصت اندیشیدن، گفتوگو یا مشارکت را از دیگران میگیرد. در چنین وضعیتی، تنها زمان خود را مصرف نمیکند، بلکه زمان ارزشمند همه حاضران را نیز هدر میدهد.
اگر زمان ازدسترفته همه مخاطبان را با هم جمع کنیم، خواهیم دید که یک سخنرانی بیهدف و طولانی میتواند ساعتهای بسیاری از عمر یک جمع بزرگ را تلف کند. از این منظر، بیتوجهی به زمان، تنها یک ضعف در فن سخنرانی نیست، بلکه نوعی بیاحترامی عمیق به مخاطبان است.
سخنران توانمند کسی نیست که بیشترین زمان را در اختیار بگیرد، بلکه کسی است که در کوتاهترین زمان، روشنترین، منسجمترین و ماندگارترین پیام را به مخاطبان خود منتقل کند.
سخنرانی خوب زمانی اثرگذار است که با درک موقعیت، احترام به مخاطب و رعایت آداب مجلس همراه باشد. صدای بلند، لحن خشن و نمایش هیجان، نشانه قدرت سخن نیست. بلکه در بسیاری موارد مانعی برای شنیده شدن پیام آن است. مخاطب زمانی با سخن همراه میشود که احساس کند گوینده به شعور، احساسات و فضای مشترک احترام میگذارد، نه اینکه بخواهد با هیاهو بر ذهن و احساس او سلطه پیدا کند.
سخنرانی موفق، مسابقه بلندتر سخن گفتن نیست، بل هنر برقراری ارتباط است. اگر مخاطب پس از پایان سخنان شما تنها گوشهای خسته و ذهنی آزرده داشته باشد، شما سخنرانی نکردهاید؛ تنها سروصدا تولید کردهاید.
نظرها